سيد محمد باقر برقعى
766
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بهرغم آنكه هلالى شديم ، تابانيم * چو نوربخشى يك دست رسم مهتاب است ز چشمهاى تو اى دوست همچنان مستيم * اگرچه بين من و تو حجابى از قاب است غديريّه نشاط عيد غدير است و انتخاب علىّ * كه اينچنين همهء عرش نور باران است خدا به دست رسولش در آن كرانهء عشق * نموده لطف كه دين را كمال از آن است * * * دمى كه دين خدا به دست تو دادند * به چارسوى غدير ، عطر آشنا پيچيد سرور و شوق ز رخسارهها نمايان بود * از آنكه پيك خدا دستهاى تو بوسيد * * * تمام عرصهء صحراى خشك پرگل شد * غدير تا به زبان نام مرتضى آورد نشست برق مسرّت به چشمهاى رسول * به شكر آنكه رسالت چنين بهجا آورد * * * ز چشمهاى تو شيعه دلش چراغان است * خدا كند كه نگاهت هميشگى باشد اميد آنكه در اين خشكسال عاطفهها * بهار ياد تو را در فضاى ما باشد * * * براى آنكه بماند هميشه دين خدا * سكوت تلخ سراغت ز اهل شهر گرفت تو با تحمّل رنج سكوت در همه عمر * نشسته بودى و نامت تمام دهر گرفت * * * دمى كه كوفهاى از غم برايت آوردند * دلت به چاه غريبى خداخدا مىكرد شبى كه بهر خدا رستگار مىگشتى * تمام عرش خدا نام تو صدا مىكرد * * * براى آنكه صفا را به خانه راه دهند * هميشه بر لب ياران ، نواى يا علىّ است مرا ولاى تو ، اميد رستگارى داد * كه رمز راحت فردا ، نداى يا علىّ است